تو دانی و اندوه!

خرید بک لینک
که داند؟

فقط تو دانی و من

بر من چه گذر کند

کاروانسرا ها را چه شد

ای کاش من هم همره کاروانی می شدم

من و تو

تنها

قدم زنان

بر شن های روان و داغ

آتش است این شن ها و آتش دل را فرو می نشاند

بر قلبم بنشین و بمان

بر جانم ریشه کن

بگذار بدانم تنها نیستم

می دانم همدمت نمی توانم باشم

تو

همیشه

یکتا

تنها

اما

همدمم شو

کجا آرام گیرند این شتران خسته و ناآرام

گم کرده راهمان

ای دریغا

ای دریغا

از عمری که چه ساده می گذرد به اندوه . . .

اسارت...

ما را در سایت اسارت دنبال می‌کنید

برچسب: دانی,اندوه, نویسنده: بازدید: 49 تاريخ: چهارشنبه 22 شهريور 1396 ساعت: 16:13

صفحه بندی